پنج سال پیش، من با فردی در لینکداین ارتباط برقرار کردم.
در آن زمان، این ارتباط شبیه به یکی از همان ارتباطهای معمول رسانههای اجتماعی بود — مودبانه، دور از هم و آسان برای فراموش کردن.
اخیراً، چیزی غیرمنتظره اتفاق افتاد.
یک مخاطب لینکداین از کانادا به صراحت مرا به ناهار دعوت کرد. قبلاً یک بار اشارهای به این موضوع کرده بود و من زیاد به آن توجه نکردم. همه ما میدانیم دعوتهای رسانههای اجتماعی چگونه هستند — گاهی فقط یک حرکت دوستانه است. اما پس از بازگشت او از مکزیک، دوباره تماس گرفت، این بار جدیتر و با دقت بیشتری. در همان لحظه متوجه شدم که واقعاً منظورش جدی است.
من سابقه ارتباط ما را بررسی کردم.
ما پنج سال است که در لینکداین به هم متصل هستیم.
در طول این پنج سال، هرگز در مورد کسبوکار بحث فعالی نداشتیم. هیچ معاملهای، هیچ پروژهای و هیچ پیام مداومی وجود نداشت. ما فقط گاهی اوقات تعامل داشتیم — یک لایک اینجا، یک نظر آنجا. آرام، مداوم و واقعی.
او بریتانیایی است، در ایالگی متحده تحصیل کرده و بعداً در کانادا سکونت یافته و بیش از ۴۵ سال است که با چین کسب و کار دارد. وقتی درباره چین صحبت میکند، بسیار خوب بسیاری از شهرها را میشناسد — گاهی حتی بهتر از افرادی که در آنجا بزرگ شدهاند.
برای نهار، او چند گزینه رستوران را به من ارسال کرد و قبلاً نیز زمانی را رزرو کرده بود، با در نظر گرفتن محل و سبک غذا. ما در شهرهای متفاوت زندگی میکنیم — او حدود ۴۵ دقیقه و من تقریباً یک ساعت راندمان داشتیم. ما مکانی را در میانه انتخاب کردیم. خوشبختی، هوا همکاری کرد و آن روز برف نیامد.

وقتی بالاخره همدیگر را دیدیم، گفتگو بسیار طبیعیتر از آنچه انتظار داشتم جریان یافت. انگار اولین بار با یک «ارتباط آنلاین» ملاقات نمیکردم — بیشتر مثل دیدار با یک دوست قدیمی بود. ما درباره کسب و کار، فرهنگ، چین، اروپا و کانادا صحبت کردیم.
همسرش یونانی است و سه زبان صحبت میکند: انگلیسی، یونانی و یک زبان اسلاوی. صادقانه، من تعجب نکردم. خانوادههای چندزبانه در خارج از کشور بسیار رایج هستند — یک زبان از پدر، یک زبان از مادر، به علاوه زبان کشوری که در آن زندگی میکنند.
سپس چیزی گفت که واقعاً در ذهنم ماند:
«آدمهای خوب با آدمهای خوب میرسن.»
جملهای ساده، اما در آن لحظه، بسیار عمیق و درست به نظر میرسید.
او همچنین چیز دیگری گفت که برایم بسیار مهم بود:
«انگلیسیتان بسیار خوب است. مهمتر از آن، شما میدانید چگونه خود و شرکتتان را در لینکدین بیان کنید.»
این اولین بار بود که یک متخصص خارجی بهطور صریح کاری را که من در لینکدین انجام دادهام، تأیید میکرد. او به من گفت که در میان بسیاری از متخصصان چینی که با آنها کار کرده، بسیار کمی تمایل یا توانایی دارند تا بهطور مداوم از پلتفرمهای رسانه اجتماعی خارج از کشور برای ایجاد حضور شخصی و انتقال ارزشهای شرکت در بلندمدت استفاده کنند.
گفت که مدتهاست پستهای من را دنبال میکند.

در آن لحظه بود که چیز مهمی را دریافتم:
بسیاری از چیزهایی که فکر میکنید هیچکس متوجه نمیشود، در واقع به آرامی دیده میشوند.
تقریباً تمام مدت با هم صحبت کردیم. آنچه خوردیم — فقط همبرگر و سیبزمینی سرخ شده بود. صادقانه بگویم، در لحظاتی مثل این، غذا اهمیتی ندارد. مهم این بود که این یک دیدار واقعی و حضوری بود که از لینکدین شروع شده بود.
نه برای یک معامله.
نه برای همکاری.
وقتی به سفر خود نگاه میکنم — از آنجا که هیچ چیز نداشتم تا اینکه کمکم چیزی بنا کردم — متوجه میشوم که بسیاری از افرادی را ملاقات کردهام که تمایل به کمک داشتند.
برخی روابط هرگز تحت فشار بازدهی قرار نگرفتند.
برخی چیزها فقط دربارهٔ این بودند که اول باید یک فرد خوب باشی.
افراد خوب، افراد خوبی را ملاقات میکنند.
تأملات یک بنیانگذار دربارهٔ یک ارتباط پنجساله در لینکدین که به یک دیدار واقعی تبدیل شد — و اینکه چرا اعتماد، ثبات و برندسازی شخصی در کسبوکار جهانی اهمیت دارند.

